ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
94
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
من انتظار داشتم ، و شايد سبب اين بود كه من در موسم سرما در آن سامان سفر مىكردم 22 . به سگان توجه مخصوص داشتم زيرا در ميان زرتشتيان باستان عزت و حرمت داشت ، هرچند امروز مسلمانان آن را خوار مىشمارند و جز به قصد شكار و پاسبانى از آن بهره نمىگيرند . تا آنجا كه دانش و آگاهى دارم اوستا تنها كتاب شرقى است كه سگ را سخت ستوده است . راست است كه در مصر نيز آن را محترم مىداشتند ، لكن در هندوستان نويسندگان سانسكريت معمولا از آن به الفاظ زشت ياد كرده و عبرانيان نيز در تورات و انجيل بدين راه رفتهاند 23 . اما ونديداد تقدس خاصى براى اين حيوان قائل شده است و سه فصل ازين كتاب كه در احكام و اعمال دينى است ، به اين يار باوفاى آدميزاده اختصاص دارد 24 . اين كتاب در عين آنكه به ستايش فضايل كلى اين حيوان مىپردازد ، از توجه به رذايل او نيز غفلت نمىكند ازين رو درود و ستايش اين حيوان به صورت مبتذل چاپلوسى صرف در نمىآيد 25 . مشاهدهء من در احوال سگان منحصر به خطهء آذربايجان نبود ، بلكه در تمام مدت مسافرتم به شرق و غرب و شمال و جنوب ادامه داشت . سگ نمونهء شمال ايران ، ماوراى خزر ، و تركستان ، داراى جثهاى بزرگ و ازين نظر به « درواس « 1 » » شباهت دارد . پشمى خشن دارد هرچند ممكن است كه موهايش در تابستان تنكتر و صافتر گردد . به ظاهر اندكى گرگآسا و از نظر خلق و خو بينهايت وحشى است . خصلت گرگانهء اين سگان مؤيد اشاراتى است كه در ونديداد به طبيعت سگهاى دورگه مىشده است كه از نژاد سگ و گرگاند 26 . گوش غالب سگهاى ده را در نواحى پيرامون شهرها از بيخ بريدهاند . اين كار را صاحبان سگها از آن رو كردهاند كه گوش آنها - در حين جنگهاى شديدى كه پيوسته بدان سرگرمند - بريده نشود . يكى از بهترين فرصتهايى كه براى تماشاى سگهاى ايران به دست آوردم بعدها در خود شهر اروميه بود ؛ در آنجا مجموعهء گوناگونى از ده دوازده سگ ، بلكه بيشتر ، مشاهده كردم كه دور سلاخ خانهء شهر گرد آمده بودند . در اينجا به يك نمونهء سگ خوب « سگ سفيدى كه گوشهاى زرد دارد » برخوردم . اين سگ نمونهء يكى از آن دو سگى است كه ، به موجب حكم ونديداد ، بايد در مراسم « سگ - ديد » به قصد راندن شبح مرگ ازو بهره گرفت 27 . دومين نوع سگ كه براى اجراى اين آيين اوستايى لازم است « سگى است زرد و چهار چشم » بدين معنى كه دو لكه بالاى چشمانش ديده مىشود . اما من چنين سگ بخصوصى را نديدم . ظاهرا سگى
--> ( 1 ) . به فتح يا كسر اول ، سگ بزرگ را گويند ، و در اينجا در برابر كلمهء mastiff انگليسى به كار برده شده است . م